خرید بک لینک
یه اتفاق جالب افتاد. من دیروز داشتم ادامه کتاب سفر روح رو میخوندم. یه قسمتی درباره این بود که خیلی از رویاهایی که ما می بینیم بی دلیل نیست. بیشترشون مربوط به زندگی های گذشتمونه. ولی ما معمولا رویاهامونو به خاطر نمی یاریم. روشهایی رو یاد میداد تا بتونیم رویاهامونو به خاطر بسپاریم. خب من رو این قسمت خ

برچسب: نویسنده: آناهیتا توکلی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 17:43

داستان از جایی شروع شد که من چندین سال قبل داشتم سریال the vampire diaries رو میدیدم. از اونجاییکه سریال تو هارد اکسترنال بود و من هر دفعه برای دیدنش باید لپ تاپ روشن میکردم و به تی وی وصل میکردم اینکارا وقت گیر بود و منم حوصله نداشتم. حدود 8 قسمت رو دیده بودم بعد دیگه ولش کرده بودم با وجودیکه سریال

برچسب: نویسنده: آناهیتا توکلی تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 17:11

یه بار یه جایی خوندم که میگفت ناراحت شدن دست خودمون نیست ولی ناراحت موندن دست خودمونه. کاملا باهاش موافقم. جدیدا یه وبلاگی رو میخونم که خیلی غم داره. یعنی خانمه در آستانه طلاقه یا طلاق گرفته نمی دونم خیلی گنگ مینویسه. ولی خیلی غم داره. خیلی غصه میخوره. نمیگم بخاطر طلاقش غصه میخوره ولی مسئله برای غص

برچسب: نویسنده: آناهیتا توکلی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 15:10

روز چهارشنبه هفته قبل وقتی رسیدم خونه اول از همه pretty little liers رو دیدم. بعد رفتم دراز کشیدم یکمی بخوابم که دیدم تپل مپلو (خواهرزاده گرام) زنگ زدن و گفتن خاله من حوصله ام سر رفت می یای بریم بیرون؟؟؟ خیلی خوابم می یومد ولی گفتم بچه گناه داره پدر و مادرش که اونو هیچ جا نمیبرن بذار من باهاش برم بی

برچسب: نویسنده: آناهیتا توکلی تاريخ: سه شنبه 6 تير 1396 ساعت: 21:28

صفحه بندی